تاریخ : شنبه 22 شهریور 1393 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : مصطفی فریدونی

نمیدونم چیزایی که باید بگم تفسیر درستی یا نه ولی میگم .
عشق یه احساس متفاوت با دوست داشتن دلت میخاد همیشه تو وجود باشه یه سوز درونی دوست داری باشه تمام نشه یه حس بدون خیانت دوست داشتن فرایندی مستمر کم نوسان عشق نوسان حالات درونی .

شاگردی از استادش پرسید ((عشق چیست))؟
استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید ((چه آوردی))؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ !هرچه جلو می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پر پشت ترین ان ها تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت عشق یعنی همین!
شاگرد پرسید پس ((ازدواج چیست))؟
استاد به سخن آمد که به جنگل برو و بلندترین و زیباترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد پرسید ((چه شد))؟
او در جواب گفت به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم .ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.
استاد گفت ((ازدواج یعنی همین)) !




طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها: عشق،

  • paper | پرشین بلاگ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات